عبد الحي حبيبى

114

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

شكست خورده ، و بمرو گريخته بود . درين اوقات مرزبان مرو ، ماهويه بن ما فناه بن فيد نامداشت كه پسرش برازو كيل وى بود « 1 » بقول كريستن سين درينوقت در طخارستان يبغو ( در عربى جبغويه ) كه لقب قديم شاهان كوشانى بود حكم ميراند ، و اميرى زير دست داشت كه او را شاذ ( مشتق از خشايثيا يعنى پادشاه ) گفتندى ، و نيزك طرخان كه در بادغيس مقام داشت ، همين شاذ را بادار خويش شناختى « 2 » چنين به نظر مىآيد ، كه نيزك نام يكنفر نباشد ، بلكه حكمرانانى باشند ، كه زير دست يبغوى تخارستان بر سرزمين جنوبى مجراى آمويه حكم ميراندند ، زيرا ما در تاريخ اين دوره بار اول نام نيزك طرخان را در سنه 31 در داستان كشتن يزدگرد مىشنويم كه ماهويه مرزبان مرو اين شاه را بدستيارى نيزك طرخان كشته بود « 3 » و موخرترين ذكر او در تاريخ همانست كه در سنه 91 ه در طخارستان با مرقتيبه بن مسلم باهلى حكمران عربى كشته شد « 4 » بين سنه 31 تا 91 شصت سال فاصله است و اگر در سنه 31 ه نيزك را حكمران فعال و مقتدرى بشماريم ، لابد بايد 25 ساله باشد ، كه در حين قتل او در اشكمش بدخشان در سنه 91 ه عمرش به 85 سالگى ميرسد ، و مشكل به نظر مىآيد كه يك نفر بيش از هفتاد سال حكمرانى كند ، و در آخر عمر بسن 85 سالگى هم آنقدر فعال و جنگى و زورآزما باشد ، كه با لشكريان نيرومند عرب مدتها صف‌آرائى كند ، و بالآخر هم ماهها در يك گوشهء كوهسار ( كرز ) با فاقه و جوع مقاومت نمايد . پس باحتمال قوى توان گفت كه نيزك نيز لقبى است ، براى يك دودمان

--> ( 1 ) - طبرى 3 / 344 اما كلمه بر از شكلى ازو راز است كه و راز بندگ و شهر براز نيز از القاب همان عصر است ، وو راز - گراز خوكست ( ساسانيان كريستن سين 482 ) ( 2 ) - ساسانيان ترجمه عربى 482 مخفى نماند كه شاذ كلمه اصيل و قديم زبان دريست . ( 3 ) - فتوح البلدان بلاذرى 388 الكامل ابن اثير 3 / 58 طبع قاهره 1301 ق ( 4 ) - طبرى 5 / 235